هفته نیروی انتظامی گرامی باد
ساعت ٧:٤٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٦ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

               B.JPG 

این عکس را سه سال پیش در پلیس راه قرچک گرفته ام.

به املای کلمه "اجتمائی" توجه کنید!


 
خودستايی
ساعت ٩:۳٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٢٤ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مولا علی(ع) میفرمایند:

در نابخردی و کوته فکری شخص همین بس که خود را بزرگ بشمارد

مردم به اینگونه افراد « از خود راضی » می گویند که یکی از آثار این تفکر آن است که به جای آنکه در نظر مردم با عظمت جلوه کنند٬مردم با دیده حقارت در آنها می نگرند و از چشم مردم می افتند.

با خودم فکر می کنم در طول روز و بیشتر در محیط کار چقدر با این « از  خود راضی ها » روبرو میشوم٬کسانی که آنقدر خودستایند که حتی از جواب دادن به سلام بخل می ورزند!

و باز آن حضرت می فرماید:

بدترین مردم کسی است که خود را بهتر از دیگران ببیند


 
عيد رمضان آمد و ماه رمضان رفت...
ساعت ۱۱:٢۱ ‎ق.ظ روز جمعه ٢٠ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

                                         Fetr[1].jpg

                    عيد است و دلم خانه ويرانه ، بيا                                         اين خانه تكانديم ز بيگانه ، بيا
                    يك ماه تمام مهيمانت بوديم                                              يك روز به مهماني اين خانه بيا


 


 
جرج جرداق از امام علي مي گويد
ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

«جرج جرداق» -نويسنده مسيحي- حكايتي از رفتار امام علي (عليه السلام) را نقل مي كند. او قبل از نقل مطلب اصلي، مي نويسد:
«هنگامي كه اين حكايت را مي نوشتم، از شوق امام علي و محبت او به كودكان و بي سرپرستان، اشك چشمهايم بركاغذ ريخته مي شد و نوشته ام را خيس مي كرد.»
اما حكايت چنين است:
امام علي، شبي براي يك خانواده بي سرپرست غذا مي برد. كودك خانواده، در آن هنگام، ناآرامي مي كند. امام از علت ناراحتي او مي پرسد.
كودك مي گويد: بچه ها در كوچه به من مي گويند كه، تو پدر نداري!
امام: به آنها بگو علي پدر من است.
كودك باز هم آرام نمي گيرد و مي گويد: بچه هاي همسايه، داراي اسب چوبين هستند؛ ولي من ندارم.
امام،چوبي پيدا كرده و به اومي دهد،تا شايد خوشحال شده وآرام بگيرد؛ولي كودك،پي درپي بهانه گرفته ومي گويد: من اسبي مي خواهم كه برآن سوار شوم و مرا راه ببرد!
خليفه مسلمانان ورهبرميليون هاانسان، دردل شب خم مي شود و كودك را بر پشت خود سوار مي كند و مي فرمايد: من اسب تو شده ام!
امام آنقدر كودك را سواري مي دهد، كه او خسته شده و بر پشت امام خوابش مي برد.
سپس امام (عليه السلام) او را در بستر خوابانيده و از آن خانه خارج مي شود.

با اجازه  داداش عباس


 
اغما
ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱٢ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

سریال شروع کاملا خوبی داشت٬خیلیها فکر می کردند الیاس روح باشه و همین داستان را جذاب کرده بود.اما از زمانی که معلوم شد الیاس شیطانه ٬همه میگن ای بابا!این که همون کپی او یک فرشته بوده!شما چی فکر می کنید؟داستان مثل سریال او یک فرشته بود تمام میشه یا ممکنه پایان دیگه ای داشته باشه؟                                                                eghma.JPG


 
حکایت ابليس و فرعون
ساعت ۱:٢٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٠ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

مي گويند ابليس، زماني نزد فرعون آمد در حاليكه فرعون خوشه اي انگور در دست داشت و مي خورد.ابليس به او گفت: هيچكس مي تواندكه اين خوشه انگور را به مرواريد خوش آب و رنگ مبدل سازد؟

 فرعون گفت: نه.

ابليس با جادوگري و سحر، آن خوشهء انگور را به دانه هاي مرواريد خوشاب تبديل كرد. فرعون تعجب كرد و گفت: آفرين بر تو كه استاد و ماهري.

ابليس سيلي اي بر گردن او زد و گفت: مرا با اين استادي به بندگي قبول نكردند، تو با اين حماقت چگونه دعوي خدايي مي كني؟


 
هر شب شب قدر است اگر قدر بدانيم...
ساعت ٥:٤٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

                              بسم الله الرحمن الرحیم        

اِلهى لا تُؤَدِّبْنى بِعُقوُبَتِكَ وَلا تَمْكُرْ بى فى حيلَتِكَ٬مِنْ اَيْنَ لِىَ الْخَيْرُ يا رَبِّ وَلا يوُجَدُ اِلاّ مِنْ عِنْدِكَ ٬ وَمِنْ اَيْنَ لِىَ النَّجاةُ وَلا تُسْتَطاعُ اِلاّ بِكَ لاَ الَّذى اَحْسَنَ اسْتَغْنى عَنْ عَوْنِكَ وَرَحْمَتِكَ٬
 وَلاَ الَّذى اَسآءَ وَاجْتَرَءَ عَلَيْكَ وَلَمْ يُرْضِكَ خَرَجَ عَنْ قُدْرَتِكَ٬ يا رَبِّ ُ٬رَبِّ ٬رَبِّ ...
خدايا مرا به مجازات و عقوبتت ادب مكن و مكر مكن به من با حيله ات 
از كجا خيرى بدست آورم اى پروردگار من با اينكه خيرى يافت نشود جز در پيش تو 
و از كجا نجاتى برايم باشد با اينكه نجاتى نتوان يافت جز به كمك تو ٬نه آن كس كه نيكى كند بى نياز است از كمك تو و رحمتت٬و نه آنكس كه بد كند و دليرى بر تو كند و خوشنوديت نجويد از تحت قدرت تو بيرون رود٬ اى پروردگار من ...


 
How true is this
ساعت ۱:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

A simple friend has never seen you cry

A true friend has shoulders soggy from your tears


A simple friend doesn't know your parents first name

A true friend has their phone numbers in address book


A simple friend brings a bottle of wine to your party

A true friend comes early to help you cook and stays late to help you clean


A simple friend hates it when you call after he/she has gone to bed

A true friend asks you why you took so long to call


A simple friend seeks to talk with you about your problems

A true friend seeks to help you with your problems


A simple friend wonders about your romantic history

A true friend could blackmail you with it


A simple friend when visiting,acts like a guest

A true friend opens your refrigerator and helps himself


A simple friend thinks the friendship is over when you have an argument

A true friend knows that it's not a friendship until after you've had a fight


A simple friend expects you to always be there for them

A true friend expects to always be there for you

 

 

 
Deep Words
ساعت ۱٠:۳۳ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ٥ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

Tears Are Words The Heart Can't Say.

It's ok to kiss a fool,ok to let a fool kiss you,but never let a kiss fool you!

Don't you just hate that feeling when you like someone a lot,that you just can't have?

Without you I'm nothing!

To the world,you are a person.But to the person,you may be the world.

Why am I dying to live if I'm just living to die?!

 Everyday people they lie to God,What makes you think that they won't lie to you?

Just when I got all the answers of life they changed the questions!


 
دیوان ناصرالدین شاه قاجار
ساعت ٤:٥٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ٤ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

                                   

به همه چیز فکر میکردم به غیر از دیوان ناصرالدین شاه قاجار!گرچه اشعارش از نظر ابیات اندکند اما از نظر غنا و محتوی فوق العاده اند.جالبتر اینکه بسیاری از اشعاردرخشانش درباره ائمه اطهار(ع) به ویژه حضرت امام حسین(ع) است.
نقل میکنند که ناصرالدین شاه قاجار به کربلا مشرف شد.قبل از وارد شدن به حرم مطهر حسینی به صدر اعظمش گفت:یک روضه خوان خوبی پیدا کن تا من گریه کنم.صدر اعظم طبق دستور رفت چندتا از بهترین روضه خوانهای کربلا را آورد.هر چه روضه خوانها خواندند شاه ابدا گریه اش نگرفت!صدر اعظم ترسید، به علمای کربلا گفت اگر شاه به گریه نیفتد کار خراب میشود.رفتند روضه خوان گمنامی  آوردند.روضه خوان، سیدی پیر اما خبره وکاردان بود.به صدر اعظم گفت: من شاه را میگریانم.به مجرد اینکه نزدیک شاه رسید خطاب به قبر امام حسین(ع) عرض کرد:یا حسین تو در وسط میدان کربلا،آن وقت که یکه و تنها شدی هی داد می زدی "هل من ناصر"حالا این ناصر آمده،اما حیف که دیر آمده!شاه همین که این را شنید به اندازه ای گریه کرد که صدراعظم ترسید برای شاه اتفاقی بیفتد.به روضه خوان گفت:بس است دیگر نخوان.ناصر الدین شاه بعد از این صحنه که به حال عادی خود بازگشت،با سوز و گداز این رباعی را به حضرت امام حسین(ع) عرض کرد:
گر دعوت دوست میشنودم آنروزدیوان ناصرالدین شاه قاجار
من گوی مراد می ربودم آنروز
آن روز  که بود روز هل من ناصر
ای کاش که "ناصر"تو بودم آنروز

ناصرالدین شاه غزلیات دلنشینی هم سروده:
وقت مردن تیشه با فرهاد گفت
عشق را نتوان شمردن سرسری
بس که غارت کرده دلها را به ناز
خسته شد چشمانت از غارتگری
هم نگاهت رشک آهوی ختن
هم خرامت غیرت کبک دری
هم به سیرت از ملک پاکیزه تر
هم به صورت از پری زیباتری


 
بازگشت عارفانه!
ساعت ٧:٠٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

به نام یزدان

من باز برگشتم٬

دوباره به پرشین بلاگ برگشتم.

تقریبا ۵ سال پیش٬وقتی که پرشین بلاگ تازه متولد شده بود ٬یه وبلاگی داشتم به اسم باغ دلگشا٬ولی مثل اون وقتایی که آدم از سر دلتنگی یه چیزایی مینویسه و بعد پارش میکنه٬منم باغ دلگشا را با همه نوشته هاش پاک کردم...


 
 
 
 

Large Visitor Globe