اردستان
ساعت ۱۱:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ آبان ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

دو سه روزي رفته بودم به موطنم،به اردستان،به محله اي كه در آن به دنيا آمده ام،به راهميان...

چه آرامشي!كلي لذت بردم،كوچه پس كوچه هاي راهميان را به عليرضاي كوچكم نشان دادم،

خانه هاي خشت و گلي را،ديوارهاي كاه گلي را،خانه پدربزرگ را كه الان تقريبا به ويرانه اي تبديل شده و بالاخانه خدابيامرز دايزه صديقه را كه از آن هم هيچ چيز باقي نمانده ...

برايش از بازيهاي كودكانه و همبازي هايم در آن خرابه هاي خشت و گلي گفتم٬از چوب و پل و گل بازی و آتش بازی و آتش سوزندانهای کودکی !

یاد آن روزهای روشن به خیر...

          


 
 
 
 

Large Visitor Globe