باز هم مترو!
ساعت ۱:٤٧ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۱ خرداد ۱۳٩٠  کلمات کلیدی:

قول می دم همین یه مطلب رو از مترو بنویسم و بعدش دیگه از قطار پیاده شم،باور کنید!دروغگو

همینطور که با نوک انگشت به میله ها آویزون بودم و چند نفر از پشت منو تحت فشار گذاشته بودن و شکمم به شکم آقای روبروییم فشاریده!می شد و های دهن و گرمی نفس دماغ و مخلوط ادکلن و عرق زیر بغلش به طرز چندش آوری می خورد توی صورتم،چشمم افتاد به تبلیغ یه ساعت مچی خارجی.

یه ساعت با صفحه گرد سفید که داخل این صفحه علاوه بر ساعت شمار و دقیقه شمار و ثانیه شمار،چند تا عقربه کوچیک دیگه هم بود و دورتادور این صفحه گرد،علاوه بر اعداد یک تا دوازده،چند دور عدد دیگه هم بود که نمی دونم کارشون چی بود؛ نه عددها،نه عقربک ها!

همین که قطار رسید به ایستگاه بعدی و ترمز کرد،فشارهایی که بیشتر شبیه فشار شب اول قبر بود،شدت پیدا کرد و باعث شد فکری مثل برق از کله ام بپره که چرا مایی که خودمون واگن مترو می سازیم(فقط نمی دونم چرا روی موتورهای محرکه زیر واگن ها هنوز به خط چینی می نویسن!)توی ساخت ساعت مچی به خودکفایی نرسیدیم که حالا مجبور باشیم تبلیغ ساعت خارجی رو توی واگن ساخت داخل نصب کنیم؟!

خدا روشکر،الان دیگه می تونم یه نفس راحت بکشم، آخه هر چقدر قطار به سمت ایستگاه های بالاتر میره،فشار کمتر میشه....


 
 
 
 

Large Visitor Globe