جرج جرداق از امام علي مي گويد
ساعت ٧:۱٩ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳ مهر ۱۳۸٦  کلمات کلیدی:

«جرج جرداق» -نويسنده مسيحي- حكايتي از رفتار امام علي (عليه السلام) را نقل مي كند. او قبل از نقل مطلب اصلي، مي نويسد:
«هنگامي كه اين حكايت را مي نوشتم، از شوق امام علي و محبت او به كودكان و بي سرپرستان، اشك چشمهايم بركاغذ ريخته مي شد و نوشته ام را خيس مي كرد.»
اما حكايت چنين است:
امام علي، شبي براي يك خانواده بي سرپرست غذا مي برد. كودك خانواده، در آن هنگام، ناآرامي مي كند. امام از علت ناراحتي او مي پرسد.
كودك مي گويد: بچه ها در كوچه به من مي گويند كه، تو پدر نداري!
امام: به آنها بگو علي پدر من است.
كودك باز هم آرام نمي گيرد و مي گويد: بچه هاي همسايه، داراي اسب چوبين هستند؛ ولي من ندارم.
امام،چوبي پيدا كرده و به اومي دهد،تا شايد خوشحال شده وآرام بگيرد؛ولي كودك،پي درپي بهانه گرفته ومي گويد: من اسبي مي خواهم كه برآن سوار شوم و مرا راه ببرد!
خليفه مسلمانان ورهبرميليون هاانسان، دردل شب خم مي شود و كودك را بر پشت خود سوار مي كند و مي فرمايد: من اسب تو شده ام!
امام آنقدر كودك را سواري مي دهد، كه او خسته شده و بر پشت امام خوابش مي برد.
سپس امام (عليه السلام) او را در بستر خوابانيده و از آن خانه خارج مي شود.

با اجازه  داداش عباس


 
 
 
 

Large Visitor Globe