قطار

قطار مترو وارد ایستگاه شد و مسافرانِ منتظر مثل براده های آهن که جذب آهن ربا می شوند به سمت قطار هجوم بردند.

در همهمه نشسته ها و ایستاده های داخل قطار،پیرمردی " سوزن نخ کن" می فروخت:

"نخ رو از حلقه رد می کنی،دکمه رو فشار می دی،سوزن نخ شد،به همین راحتی" انگار که سوزنِ خودش روی این جمله گیر کرده بود.

"کسی مرد عنکبوتی نمی خواد؟سرگرمی بچه ها" این بار پسرکی بود. و مردک عنکبوتی را با آن دست و پاهای ژله مانند چسبناک به سمت شیشه های واگن پرتاب کرد و او آرام به پایین می غلتید.

و چند گدای پیر و جوان،زن و مرد،دختر و پسر با داستان های همیشگی، طلب کمک می کردند.

قطار پی در پی در ایستگاه ها توقف می کرد و مسافرانی پیاده  و مسافرانی جدید سوار می شدند و مسافرانی هم مثل مرد عنکبوتی،با دست و پاهای چسبناک به صندلی ها چسبیده بودند.

در ایستگاهی،پیرمردی سوار شد عصا به دست.رنگ عصای پیرمرد سفید بود.کنارم نشست.پس از چند دقیقه شروع به زمزمه و بعد با صدای بلند شروع به خواندن آواز کرد و چه صدای خوشی داشت:

ای کوی تو ز رویت بازار گل فروشان

ما بلبلان مستیم از بهر گل خروشان...

شاید اگر چشم داشت می دیدید که چند ده جفت چشم،با تعجب او را نگاه می کنند!

/ 165 نظر / 18 بازدید
نمایش نظرات قبلی
الهه

سلام ایام شهادت بانوی آب و آئینه , حضرت فاطمه زهرا سلام الله علیها رو تسلیت می گم.. به روزم با سبوی عشق[گل] موفق باشین یاعلی[گل]

عسلم

سلام.چقدر زیبا تعبیر کردید.روزنوشت خودتونه؟ متاسفانه با یه اشتباه خیلی کوچیک وبم حذف شد.کاش میشد سرنوشت رو از سَر نوشت خوشحالم با وبتون آشنا شدم خوشحالتر میشم که تشریف بیاریدو مزین کنید وبم رو با قدمتون [لبخند][گل]

عسل

سلام.ممنون که اومدین.کاش فرصتی دست بده تا بنویسید یادم باشد ... به روزم

عسل

سلام. دعوتید به جشن ساده ی تولدم

بانو « ميم »

جايي ميان راه مونديد آيا؟ دست بجنبونيد...ما دلمون هواي نوشته هاي تازه و خوبتون رو كرده...[لبخند]

عسلم

این قطار به مقصد نرسید آیا ؟؟؟ گازوئیل تمام نکرد ؟؟؟ ما از مدتها منتظر رسیدن مسافران به مقصدیم تا شما یه متن خوشگل دیگه بذارید منتظریــــــــــــــــــــــــــ م

عسل

سلام... با یه طنز خواستگاری به روزم... میای دیگه؟

mina

salam webe jalebi darid matalebe ghatar va elahitono khondam kheli ghashang bod.[گل]