از سبز به سبز

من در اين تاريكي
فكر يك بره روشن هستم
كه بيايد علف خستگي‌ام را بچرد.

من در اين تاريكي
امتداد تر بازوهايم را
زير باراني مي‌بينم
كه دعاهاي نخستين بشر را تر كرد.

من در اين تاريكي
درگشودم به چمن‌هاي قديم،
به طلايي‌هايي، كه به ديوار اساطير تماشا كرديم.

من در اين تاريكي
ريشه‌ها را ديدم
و براي بته نورس مرگ، آب را معني كردم.

سهراب سپهری

/ 12 نظر / 16 بازدید
نمایش نظرات قبلی
سعيده

ميشه به بره بگی بياد علف خستگی منو هم بچره ؟ خيلی خيلی قشنگ بود

فاطيما !

؛آسمان مال من است پنجره فکر هوا عشق زمين مال من است چه اهميت دارد گاه اگر می رويند قارچهای غربت !!! ....... سالهاست که با این شعر زندگی کردم ...مصمم و قوی !و چه آرامشی بهم داده مواقع دلتنگی ! و اما : یه سلام سهرابی چه خوب کردين ميان اين آشفته بازار سراغی هم از سهراب گرفتين .... سبز باشيد و سبز بمانيد .. يا حق !

طاهره قيومی

من در اين تاريکی در پی يافتن تکه پارچه ای سفيدم که نميدانم نامش چرا کفن شده است ...

شيدا

سلام شما رو همكلاسيم (شب نويس) به بنده معرفي كردن خوشحالم وبلاگ خوبي دارين

جعفر

سلام قرار بود برايمن اگر خبری بو د روی ايميل من بفرستد مخصوصا از اصفهان ممنونم منتظرم

سعيده

سلام.بروزم.خوشحال ميشم سری بزنيد